|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان خاطرات پسری
چهارشنبه 10 خرداد 1391 :: 03:16 :: نويسنده : yazdaan
عزیزم امروز با بابایی بردیمت پیش خانم دکتر مهربون این ماه من از وزن گیریت راضی نبودم ولی خانم دکتر گفتن که خیلی خوبه و نباید توقع داشه باشیم مثله ماه های قبل بالای 900 گرم وزن بگیری ، از 6 ماه تا 1 سال ماهی 450 گرم ایده آله. وزن : 9350 (با احتساب لباس) قد : 73 دور سر : 45 ماشاله به پسرم ، خدایا ممنون که پسر سالمی بهمون دادی ، سلامتیش رو می سپارم بهت که از مادر هم مهربونتری. بعد هم طبقه معمول خانم دکتر رو سوال پیچ کردم دستور خوراکتو گرفتم ; این ماه باید سوپت غنی سازی بشه (با اجازه آژانس هسته ایی) اگرهم اجازه نداد مهم نیست غنی سازی سوپ حق مسلمه پسرمه بعد هم آبمیوه و موز هم اضافه شد، اجازه چای خوردنت رو هم گرفتم اما رقیق و حالا یه خبر خوببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب ........
ادامه مطلب ... دوشنبه 08 خرداد 1391 :: 10:58 :: نويسنده : yazdaan
عزیزم ، شش ماه گذشت و چقدر زود گذشت و چقدر زیبا و دلچسب بود برام نور چشمم لحظه لحظه اش رو با تمام وجود و تمام حسم به خاطر سپردم ، ولی برات می نویسم ، شاید نبودم که برات تعریف کنم عمرم ، اینقدر برام شیرینی ، اینقدر عشقی که بهت دارم بزرگه که گاهی احساس می کنم الانه که قلبم بایسته از حرکت خیلی دوستت دارمممممممممممممم بازم جرئت نمی کنم بگم عاشقتم ، هر وقت ثابت کردم عاشقتم ، میگم عاشقتم. خدا چقدر بزرگه ، خدا از ما عاشقتر و عشقش واقعیه خدایا شکرت که تو رو داریم خدایا هزاران هزاربار شکرت که تو خدای مایی ، همیشه باش حتی وقتی من نبودم حتی وقتی من بد شدم . همیشه باش ازت خواهش می کنم همیشه مراقب عزیزانم باش . ......
ادامه مطلب ... سهشنبه 02 خرداد 1391 :: 03:04 :: نويسنده : yazdaan
جگر گوشه من ، تو این سنه کم هم انتخاب می کنه تو سه ماه اول پنگوئن و خوخو و ساعت خونمون و قورباغه های بالشش تو خونه مامانی رو دوست داشته و تو سه ماه دوم پنگوئن و ساعت و کاسه و بشقاب و لپ تاپ و تبلت و موس و کنترل و فلاسک و ننه اردکشو قورباغه ی خاله و بازم عکس قورباغه های بالشش و روزنامه و نایلونی که وقتی مچاله اش می کنه سروصداش زیاد باشه و همینطور یه کاسه پر تیله های رنگی و درشت که حسابی سرصدا به پا کنه یه کاسه آجیل که بهش بدی کاملا متوجه میشی یه بچه خرابکار چه جور بچه اییه عاشق زدنه یا میزنه رو پای خودش شالاپ شالاپ یا هر کس جرئت کنه و با سخاوت صورتشو ببره دمه دستش یا موقع تایپ من شالاپ شالاپ میزنه رو دسته من هممونو کبود کردی پسر چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: 18:30 :: نويسنده : yazdaan
پرییشب تو بغلم نشونده بودمت رو به خودم داشتیم تلویزیون میدیم یهو بابا گفت ببین داره چکار می کنه نگات کردم دیدم انگشته اشاره ات رو می کشی رو دسته من ، بعد می کشی رو لبای کوچولوت حدودا ده باری این کارو پشت سره هم انجام دادی خیلی جالب بود کارت یعنی داشتی قاشق به دهان بردن ما رو تقلید می کردی ؟؟؟ ! ! ! دیشبم که رفته بودیم ولیمه یکی از فامیلای بابایی: تو کالسکه ات نشونده بودمت و داشتم نگات می کردم دستمال کاغذی رو برداشتی مچاله کردی و گرفتی رو دماغت ! یعنی تقلید کردن و یادگیری رفتارها رو شروع کردی یا تصادفا این کارا رو کردی ؟؟ !
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 :: 15:15 :: نويسنده : yazdaan
پسر قشنگم یه سری خصوصیات داره که خاصه خودشه هر چی بزرگتر میشی بیشتر با خلق و خو آشنا میشم و لذت میبرم 1. از همون نوزادیت ، به من می فهموندی که گرسنه هستی چه جوری ؟ وفتی نوزاد بودی و گرسنه میشدی لبای کوچولوتو غنچه می کردی و دستاتو تو هوا حرکت میدادی.
بعد از اون برای اینکه متوجه بشم گرسنه هستی انگشتم که به لبت میزدم لباتو غنچه می کردی و همینطور از حالت گریه ات . الانم که شش ماهته با غر زدن نشون میدی و نگاه کردن به شیشه شیرت اگه تو دیدت باشه و خوردن انگشتای کوچولوت
اما همیشه برای شیر خوردن هولی شیکمو وقتی گرسنه میشی دستات می لرزه فدات بشم من و الان تا شیشه رو میبینی دو دستی میگیری محکم و کمک می کنی که زودتر به دهانت برسه وفتی بهت فرنی یا حریره بادوم میدم می خندی و خوشحالی و گاهی قهقه هم می زنی انگار داریم بازی می کنیم.
بعدن فهمیدم به چی می خندی ناقلا موقعی که می خوام قاشق رو دهانت بذارم منم دهانم رو باز می کنم و می گم آآآآ که تو به تبعیت از من دهانت رو باز کنی به جای اینکه دهانت رو باز کنی به این کار من می خندی اینم پسره ما داریم ؟؟!! بهترین پسر دنیاست یزدان من .
ادامه مطلب ... دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: 20:21 :: نويسنده : yazdaan
وای ، باران دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: 19:25 :: نويسنده : yazdaan
گل پسرم قبل از تو باباجون و مامانی می گفتم ما نوه می خوایم یالا منم باهاشون شنبه 23 اردیبهشت 1391 :: 19:47 :: نويسنده : yazdaan
سلام عزیزدله مامان
پسره قشنگم امروز به اتفاقه بابات رفتیم سونوگرافی که ببینیم شما در چه حالی از الان باید حواسم بهت باشه یه وقت راه خطا نری پسرم دوست نا باب و هزار جور خطره دیگه که تو رو از خودت می گیره تودله مامان جات امنه امنه اما وقتی بدنیا بیای یه عالمه محبت و خوبی منتظرته و در مقابل و به همون اندازه بدی و شر پسرم حتما قبول کردی اینارو که داری دنیا میای فرشته ها بهت گفتن اینارو یادت نمیاد منم یادم نمیاد پسرم نگران روزی هستم که مثله سرو سهی قد کشیدی و برای خودت مردی شدی اگه ازم بخوای ازم دور شی و من ندونم با کی هستی و کجا میری و آیا از پسه مشکلات احتمالی بر میای یا نه اون روز بهت چی بگم چکار کنم؟ درددلم نذاشت بگم که سونو رفتیم چی شد وای مامانم وفتی روی ماهتو دیدم خیلی خوشحال شدم از فرم سرت خیلی خوشم میاد احساسه خوبی بهم میده الهی مامان قربونش بره دوست داشتنیه من ایشاله تو سره خوشگلت فکرای خوب باشه پسره قشنگم مدام دعا کردم که خوش فکر باشی و بلند نظر باباعلیرضاتم از شما فیلم می گرفت خیلی خوشحال بود که داره می بیننتت میشه گفت دفعه اولش بود بعد به دکتر گفت این مشتشه دکترم گفت نه این دماغشه بعد اومدیم خونه من دیگه ول نکردم مدام به مماغت دقیق می شدم ببینم چقدیه دوست ندارم یه روز بگی می خوام دماغمو عمل کنم بشه بینی ایشاله دماغت به خودم رفته حالا بدنیا میای میبینی چه مامانه خوشگلی داری و چه دماغه کوچولویی داره کلی منو تپل کردی وقتی بدنیا اومدی باید زود چهاردستو پا بری من بدوم دنبالت و لاغر شم باشه مامانی ؟؟ آفرین پسره گلم قربونش برم که حرف گوش کنه پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 :: 02:27 :: نويسنده : yazdaan
به نامی او که محبتش بی کران است
دوشنبه زنگ زدم مامانی بیاد برات فرنی درست کنه بهت بدیم اما گفت خاله معصومه هم رفته کلاس نمی تونه بیاد خودم برات درست کردن و اولین قاشق رو که گذاشتم دهانت فوتش کردی و باهاش صدا ساختی یادم افتاد که پایه دوربین داریم رفتم سرپاش کردم و تا اومدم قاشق بعدی رو بهت بدم زنگ زدن دیدم مامانیه خوشحال شدی مامانی رو دیدی عزیزم بعد مامانی فرنیتو بهت داد بخوری، با چه ولع و علاقه ای می خوردی لذت میبردیم اینقدر قشنگ فرنیتو می خوردی فرنی که تموم شد ،غرزدنت شروع شد که بازم می خوام . یکم دیگه هم برات آوردم ، هر چند بیشترش هدر می شد و کمترش خورده میشد ولی بازم نباید دفعه اول تو خوراک خوردن زیاده روی کرد پسرم
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 13:43 :: نويسنده : yazdaan
|