|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری به نامی او که محبتش بی کران است
دوشنبه زنگ زدم مامانی بیاد برات فرنی درست کنه بهت بدیم اما گفت خاله معصومه هم رفته کلاس نمی تونه بیاد خودم برات درست کردن و اولین قاشق رو که گذاشتم دهانت فوتش کردی و باهاش صدا ساختی یادم افتاد که پایه دوربین داریم رفتم سرپاش کردم و تا اومدم قاشق بعدی رو بهت بدم زنگ زدن دیدم مامانیه خوشحال شدی مامانی رو دیدی عزیزم بعد مامانی فرنیتو بهت داد بخوری، با چه ولع و علاقه ای می خوردی لذت میبردیم اینقدر قشنگ فرنیتو می خوردی فرنی که تموم شد ،غرزدنت شروع شد که بازم می خوام . یکم دیگه هم برات آوردم ، هر چند بیشترش هدر می شد و کمترش خورده میشد ولی بازم نباید دفعه اول تو خوراک خوردن زیاده روی کرد پسرم
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 13:43 :: نويسنده : مامان
|