خاطرات پسری




سلام عزیزدله مامان

 

پسره قشنگم امروز به اتفاقه بابات رفتیم سونوگرافی که ببینیم شما در چه حالی

از الان باید حواسم بهت باشه یه وقت راه خطا نری پسرم

دوست نا باب و هزار جور خطره دیگه که تو رو از خودت می گیره

تودله مامان جات امنه امنه

اما وقتی بدنیا بیای یه عالمه محبت و خوبی منتظرته و در مقابل و به همون اندازه

بدی و شر پسرم

حتما قبول کردی اینارو که داری دنیا میای فرشته ها بهت گفتن اینارو یادت نمیاد

منم یادم نمیاد

پسرم نگران روزی هستم که مثله سرو سهی قد کشیدی و برای خودت مردی شدی

اگه ازم بخوای ازم دور شی و من ندونم با کی هستی و کجا میری و آیا از پسه مشکلات احتمالی بر میای یا نه

اون روز بهت چی بگم

چکار کنم؟

درددلم نذاشت بگم که سونو رفتیم چی شد

وای مامانم وفتی روی ماهتو دیدم خیلی خوشحال شدم

از فرم سرت خیلی خوشم میاد

احساسه خوبی بهم میده

الهی مامان قربونش بره دوست داشتنیه من

ایشاله تو سره خوشگلت فکرای خوب باشه پسره قشنگم

مدام دعا کردم که خوش فکر باشی و بلند نظر

باباعلیرضاتم از شما فیلم می گرفت

خیلی خوشحال بود که داره می بیننتت

میشه گفت دفعه اولش بود

بعد به دکتر گفت این مشتشه

دکترم گفت نه این دماغشه

بعد اومدیم خونه

من دیگه ول نکردم مدام به مماغت دقیق می شدم ببینم چقدیه

دوست ندارم یه روز بگی می خوام دماغمو عمل کنم بشه بینی

ایشاله دماغت به خودم رفته

حالا بدنیا میای میبینی چه مامانه خوشگلی داری و چه دماغه کوچولویی داره

کلی منو تپل کردی

وقتی بدنیا اومدی باید زود چهاردستو پا بری من بدوم دنبالت و لاغر شم

باشه مامانی ؟؟

آفرین پسره گلم قربونش برم که حرف گوش کنه




پنج‌شنبه 14 اردیبهشت 1391
:: 02:27 ::  نويسنده : مامان

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران