خاطرات پسری




پسر قشنگم یه سری خصوصیات داره که خاصه خودشه

هر چی بزرگتر میشی بیشتر با خلق و خو آشنا میشم و لذت میبرم

1. از همون نوزادیت ، به من می فهموندی که گرسنه هستی چه جوری ؟

وفتی نوزاد بودی و گرسنه میشدی لبای کوچولوتو غنچه می کردی و دستاتو تو هوا حرکت میدادی.

بعد از اون برای اینکه متوجه بشم گرسنه هستی انگشتم که به لبت میزدم لباتو غنچه می کردی

و همینطور از حالت گریه ات .

الانم که شش ماهته با غر زدن نشون میدی و نگاه کردن به شیشه شیرت اگه تو دیدت باشه و خوردن انگشتای کوچولوت

اما همیشه برای شیر خوردن هولی شیکمو

وقتی گرسنه میشی دستات می لرزه فدات بشم من و الان تا شیشه رو میبینی دو دستی میگیری محکم

و کمک می کنی که زودتر به دهانت برسه

وفتی بهت فرنی یا حریره بادوم میدم می خندی و خوشحالی و گاهی قهقه هم می زنی انگار داریم بازی می کنیم.

بعدن فهمیدم به چی می خندی ناقلا

موقعی که می خوام قاشق رو دهانت بذارم منم دهانم رو باز می کنم و می گم آآآآ

که تو به تبعیت از من دهانت رو باز کنی

به جای اینکه دهانت رو باز کنی به این کار من می خندی

اینم پسره ما داریم ؟؟!!

بهترین پسر دنیاست یزدان من .

 


2



دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
:: 20:21 ::  نويسنده : مامان

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران