| خرد بهتر از هرچه ایزد بداد |
;ستایش خرد را بِه از راه داد |
| ;خرد رهنمای و خرد دلگشای |
;خرد دست گیرد به هر دو سرای |
| ;ازو شادمانی و زویت غمی است |
;وزویت فزونی و زویت کمی است |
| ;خرد تیره و مرد روشن روان |
;نباشد همی شادمان یک زمان |
| ;چه گفت آن خردمند مرد خرد |
;که دانا زگفتار او بر خورد |
| ;کسی کوخرد را ندارد زپیش |
;دلش گردد از کرده خویش ریش |
| ;هشیوار دیوانه خواند وِ را |
;همان خویش بیگانه داند وِ را |
| ;ازویی به هر دو سرای ارجمند |
;گسسته خرد پای دارد به بند |
| ;خرد چشم جان است چون بنگری |
;تو بی چشم شادان جهان نسپری |