|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری پسر قشنگم یک هفته دیگه یک ساله میشی ، فدات بشم کوچولوی من . ایشاله عمر طولانی و زندگی و شاد و راحت و پاکی رو در کمال صحت و عزت و افتخار در پناه خدا داشته باشی الهی آمین یکم از شیرین کاریهات بگم برات امروز صبح با صدای آواز خوندنت از خواب بیدار شدم تو تختت خوابیده بودی و آواز می خوندی ، بر خلاف روزهای قبل ; چشمات باز نشده غر میزدی که یعنی گشنمه شیر می خوام . اومدم بالا سرت تا منو دیدی گشنگی یادت افتاد به حدی که بغلم نیومدی سریع برات شیر درست کردم و تا شیشه رو دیدی خوشحال شدی و خوابیدی رو بالشت که شیر بخوری ولی من بغلت کردم ، صبح ها دلم برات تنگ میشه ، برای همین زود بغلت می کنم . پریرزو تا اومدیم تو نشیمن رفتی گوشی تلفن رو آوردی بدی به من ، اونم چه جوری ! تقزیبا کوبیدیش تو استخون دماغم ، و گفتی د د برای اینکه من همیشه قبل از رفتن خونه مامانینا ، تلفن میزنم بعد حاضر میشیم میریم. فدات بشم من که با این سن کمت روال کاری رو یاد گرفتی آدم فکر نمی کنه که اینقدر متوجه محیط اطرفت باشی و در حال یاد گیری زورکی بهم بیسکوییت میدی و اصلا فرصت نمی دی قورتش بدم ، دوباره بیسک.ییتو بزور به خوردم میدی اول صبح به محضه ورود به اتاق نشیمن کنترل تلویزیون رو بر میداری و روشنش می کنی دیروز صبح روشنش کردی و برفک نشون داد یکم نگاه کردی بعد کنترل پرت کردی رو مبل و گفتی " Ah " !!! اینکارا رو از کی یاد گرفتی فسقلی ؟!! گوشی رو مذاری رو گوشت و صحبت می کنی حالا با کی نمی دونم ؟؟!! بفهمم با این دخترا مخترا دوست شدی من می دونم و تو وقتی می خوایم بریم بیرون میذارمت تو کالسکه دم در آپارتمان ، شروع می کنی به جیغ زدن ، چون از اینکه صدات تو راهرو می پیچه و اکو داره خوشت میاد ، بیچاره همسایه ها ! وقتی بابا لم میده جلوی تی وی تا راحت و آسوده برنامه اشو ببینه ( فوتبال و اخبار ) میری رو مبل بالا سرش میشینی و موهاشو می کشی و می خندی ( عجب بچه فجیعی است ماشاله )
پنجشنبه 27 مهر 1391 :: 18:08 :: نويسنده : مامان
|