|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری عزیز مامان الان دیگه یازده ماهت شده هم خوشحالم و شکرگذار که بزرگ شدی و سلامتی اما باورم نمیشه که یک ماه دیگه یک سالت میشه چقدر زود گذشت این ماه 150 گرم وزن گرفتی و رشد قدی هم نداشتی البته ماه پیش به خاطره سفر و اجلاس سران غیر متحد دکترت شیفت بود و یازدهم بردیمت چکاپ و این ماه چهارم بردیمت خدا رو شکر سلامتی و من از رشدت راضی هستم هر چند مثله چهار ماهگیت تپل نیستی هر روز آتیش پاره تر از دیروز از رو این مبل میری رو اون مبل ، خیلی می ترسم که بیوفتی بین فاصله دو تا مبل وقتی به کارات نگاه می کنم واقعا مطمئن میشم که خدا بچه ها رو از خطرات حفظ می کنه و ما والدین فقط داریم ادای مراقبت کردن رو در می آریم . هر چی بزرگتر میشی سلایقت هم تغییر می کنه هم تو خوراک هم تو انتخاب اسباب بازی هات و گاهی گیج میشم از سرعت تغییراتت ادبیات مخصوص خودت رو برای ارتباط برقرار کردن داری مثلا وقتی ازت می پرسم شیر می خوری ؟ اگه بخوای می گی " eh " اگه نخوای یا سکوت می کنی و یا سرت به چپ و راست تکون میدی که یعنی نه وقتی می خوای بری پارک می گی " ee eh " وقتی می خوای بری ددر به در اشاره می کنی وقتی دوست داری شادی کنی و ترانه چایی چایی رو گوش بدی خودتو تکون تکون میدی اگه پشتم بهت باشه با دستت می زنی رو شونه ام که برگردم بهت نگاه کنم صبح ها وقتی زودتر از من بیدار میشی با جیغ زدن منو بیدار می کنی، من کی تو رو با جیغ بیدار کردم؟ یکم مهربونتر با مامان رفتار کنم پسرم موقع خواب ماساژت میدم و تو هم قلقلکت میادو قه قه می خندی هنوزم وقتی سرفه یا عطسه کنیم فکر می کنی داریم باهات بازی می کنیم و می خندی خونه مامانی اینا خیلی بازیگوشتر میشی از بس که باهات بازی می کنن ، از دیدن رفتاراشون با تو و محبت عمیقشون به تو خوشحال میشم امیدوارم همیشه همه ی آدمای خوب دوستت داشته باشن واقعا و آدمای بد تو زندگیت نبینی و شرشون ازت دور باشه پسرم خیلی دوستت دارم پسرم و بخاطر این دوست داشتن خیلی رنجوندمشون که مبادا به تو آسیبی نرسه امیدوارم هیچ وقت و هیچ کس ( بالخص خودم ) بهت آسیبی نرسونیم چه از روی نادونی و چه از سر عشق از خدا می خوام راه درست رو بهمون نشون بده
چهارشنبه 19 مهر 1391 :: 12:12 :: نويسنده : مامان
|