|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان خاطرات پسری پسر قشنگم امروز بردم خونه مامانی اینا و مامانی حمومت کرد ماه بودی ماهترم شدی وقتی کثیف میشه بدن کوچولوت کلافه میشی تا پوشکت کثیف میشی بی قراری می کنی عاشقه دست و صورت شستنی صبح زود با بابایی رفتیم خونشون و تا رسیدیم بنای گریه رو گذاشتی و همه رو بیدار کردی همه باید بیدار شن آقا یزدان تشریف فرما شدن باباجون اومد بغلت کرد بردتت تو اطاق که مامانی ببینتت بعد خوابوندت رو دستش دوتایی خوابیدین بابا جون حسابی از کارت خندیده بود پسرم مثله باباش تو خواب صدای ترمز لاستیک ماشین رو زمین خیس رو در میاره بعد باباجون از خواب پریده و فکر کرده باباعلیرضا اینجاست شما دوباره این صدا رو در آوردی و بابا جون حسابی از این شباهت بامزه به بابا علیرضا تعجب کرده بود و خندید بعضی وقتا صداهای بانمکی از خودت در میاری خیلی دوستت دارم پسرم خدا برام حفظت کنه عزیزم
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 13:12 :: نويسنده : yazdaan
|