|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری وقتی لبخند زیباتو می بینم قلبم زیر و رو میشه دستای کوچولو و نرمت ، مثل دستای فرشته های آسمونی غم و غصه رو از دلم میبره ، وقتی که صورتمو لمس می کنی . عاشقه صداتم ، چقدر قشنگ و گوش نوازه وقتی چهار دست و پا تو خونه حرکت می کنی، صدای تالاپ تالاپ دستات رو زمین از زیباترین آواهایی که شنیدم زیباتره عزیزم چقــــدر دوسـتــت دارموقتی شیطنت می کنی بعد با لبخند نگام می کنی که مطمئن بشی منم از خرابکاریت خوشحال شدم چقدر دوستت دارم وقتی خوب شیر می خوری و بشقاب خوراکت خالی میشه چون اینطوری احساس می کنم مادر خوبی هستم و دارم خوب بهت می رسم . چقدر دوستت دارم وقتی می فهمم که امروز بیشتر از روز قبل می فهمی و عاقلتر شدی . چقدر دوستت دارم وقتی می بینم دوست داشتنت قوی تر شده و قلبت داره رنگ عشق می گیره . چقدر دوستت دارم که بخندونمت و صدای خندت تو خونه بپیچه . چقدر دوستت دارم وقتی دنبالم می کنی و دورتادور خونه رو با من طی می کنی که ازم دور نشی. چقدر دوستت دارم وقتی برای رسیدن به خواستت تلاش می کنی و کوتاه نمیای . عاشق بیسکوییت خوردنم وقتی تو با دستای کوچولوت زورکی بهم می خورونی و خوشحال میشی . عاشق " آگو " گفتنمتم پسرم عاشقه اینم که صدات کنم " یزدان عزیزه مامان یزدان عشقه مامان " حتی اگه تمام بیست و چهار ساعت روز رو هم قربون صدقه ات برم ، بازم خسته نمی شم . چقدر دوست دارم تو زندگی هیچ مسئولیت و دغدغه ایی نداشته باشم جز تو و بابا چقدر دوست داشتم که دلم از بابت تضمین روشنی آینده ات قرص بود و نگران نبودم چقدر دعا می کنم که راحت و مرفه زندگی کنی و آسوده خاطر باشی . چقدر دوستت دارم و چقدر شکر گذارم که تو رو دارم و مادر همچین پسری هستم . مادر دهر ندارد پسری بهتر از این . خدایا ، پشت و پناهم ، از پسرم محافظت کن همیشه همیشه همیشه
چهارشنبه 26 مهر 1391 :: 03:39 :: نويسنده : مامان
|