خاطرات پسری




یا ودود

پسرم شما تو این سن و سال فقط چند تا کار انجام میدی و ما در قبالش چندین کار

شیر می خوری

هم شیر مامان و هم شیر خشک

شیر مامان برا پسر شیکموی من کافی نیست

قربونت برم من

اگه خوب بخوری 2 الی 3 ساعت یکبار وگرنه 15 دقیقه یکبار

وقتی گشنت میشه چنان هول میشی

دستاتو پرواز میدی تو هوا بطوری که اجازه نمیدی بهت شیر بدم

لبای کوچولوتو غنچه می کنی و صدای هه هه در میاری

اینقذه بامزه میشی

حیف دلم نمیاد گشنگی بکشی وگرنه دوست دارم بشینم اداهاتو نگاه کنم و لذت ببرم

 عینه فرشته ها می خوابی

پاک و معصوم ، بی دغدغه و بی غم

 (الهی که همیشه شاد باشی و غمت ، غم هایی باشه که ارزش به دوش کشیدن رو داشته باشه مثل غم حضرت علی (یا علی، مواضبه دله پاکه پسرم باش))

اینقدر دوست داشتنی هستی برام که هر چی هم نگات می کنم و می بوسمت و بوت می کنم

سیر نمیشم

نفسم به نفسات بنده پسرم

کنارت دراز می کشم و سرمو میذارم رو شونه ی کوچیکت و به صدای نفسات گوش میدم

خدایا پاکی نفسای دلبندم رو براش حفظ کن نفسم به نفسش بنده

 برام حفظش کن یا رب العالمین

وفتی چشمای قشنگتو به چشمام میدوزی قلبم می خواد بایسته

چقدر احساس مهم بودن می کنم

احساس خاص بودن و افتخار از اینکه پسرم منو دوست داره و می فهمه چقدر برام عزیزه

دوست دارم همه ببینن پسرم منو از همه بیشتر دوست داره چون منم اونو از همه بیشتر دوست دارم

کاش دلمو نشکنی

الان ساعت 3 نیمه شبه و کنارم خوابیدی رو کاناپه

نمی دونم چرا تو اطاق نمی خوابی پسرم ، منم برای اینکه بابایی بخوابه میام تو نشیمن

دلم برا بابایی میسوزه که تو اطاق تنها می مونه اما بخاطر شما تحمل می کنه پسرم

من و بابا خیلی دوست داریم خیلیییییییییییییی

 




سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 04:19 ::  نويسنده : yazdaan

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران