|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری بابا جون : یزدان میای بغلم ؟ یزدان : نه مامان : کنترلو بده به من یزدان : نه بابا خطاب به مامان : شام بریم بیرون ؟ یزدان : نه مامان : یزدان داداش می خوای ؟ یزدان : نه مامان : آبجی می خوای ؟ یزدان : نه مامان : یکی یدونه بمونی ؟ یزدان : ااه !! مامان خطاب به خاله : شربت می خوری برات بیارم ؟ یزدان : نه همش نه ، پسرم با هشتاد سانت قد هشتصد تا نه تحویلمون داده . ببینم به فرشته های روی زمین هم این طوری نه می گی یا نه ! خیلی با نمک " نه " می گی . صداتو عوض می کنی گاهی کوتاه و گاهی کش دار وقتی ما می خندیم بیشتر تشویق میشی و نه های بیشتری می گی وقتی سیر میشی سرتو بر می گردونی و می گی نه خدا رو شکر که شهامت گفتن سخت ترین کلمه دنیا رو داری اونهم در زمانی که ده تا کلمه هم بلد نیستی هنوز. امیدوارم وقتی بزرگ شدی و تفاوت بین خوبی و بدی رو متوجه شدی همچنان بتونی براحتی و البته به جا " نه " بگی . از صمیم قلبم از خدای منان می خوام که شهامت و دانایی لازم رو بهت بده ، تا بتونی بدی رو خوبی ، تاریکی رو از روشنایی ، خیر رو از شر ، راه از بیراه ، دوست رو از دشمن تشخیص بدی و انتخاب های عاقلانه و خوش سرانجام داشته باشی گنج من . همه پدر و مادرا دوست دارن بچه هاشون بتونن از خودشون مراقبت کنن . کاش بچه ها فقط همین یه آرزوی والدینشون رو بر آورده کنن.
شنبه 27 آبان 1391 :: 02:02 :: نويسنده : مامان
|