|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری
به محض ورود به اتاق پریدی رو تخت و ولو شدی و پشت سرتم بابات ( پدر کو ندارد نشان از پسر !!! )
کلی نماز خوندی و با مهر ها بازی کردی
چالیدره _ اینقدر وول می خوری که یه عکس درست و درمون نداری
اینجا هم کوهسنگیه و داری به بابا پشمک میدی بخوره و خودتم میگی به به
آرامگاه امازادگان یاسر و ناصر . عزیز مامان داره دعا می کنه
قبول باشه پسرم
این دو تا آقا کوچولو اومدن از من اجازه گرفتن تا با تو دوست بشن و عکس بگیرن باهات از بس سه تایی وول خوردین نشد عکس خوبی ازتون بگیرم سفر خوبی بود و بهت خوش گذشت امیدوارم بازم بزودی بطلبتمون ایشاله قسمت همه کسایی بشه دوست دارن برن
دوشنبه 14 مرداد 1392 :: 05:38 :: نويسنده : مامان
|