|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری روز عاشورا امسال برای ما عاشورایی تر شد . صبح عاشورا وقتی ما داشتیم در مورد اینکه من و یزدان خونه نمونیم بحث می کردیم ، چون من اصلا حوصله نداشتم از خونه برم بیرون و علیرضا می خواست بره مسجدشون طبق معمول هر سال و می گفت اگه نمی خوای بری پیش مامان اینا پس منم نمی رم و می مونم پیشتون . عمو بهروز تکلیفمون رو روشن کرد . ساعت نه و نیم صبح مامانم زنگ زد و گفت که عمو تصادف کرده ، جا خوردم و پرسیدم کی ؟ چیزیش شده ؟ فکر می کردم نهایتا دچار شکستگی شده باشه اما متاسفانه مامانم گفت که فوت شده . باورم نمی شد ، حتما اشتباه شنیده بودم حتما اشتباه شده و زنده است . گریه می کردم و می گفتم دروغ می گن نمرده .دروغ می گن نمرده . اما متاسفانه اشتباه نشده بود و عموی نازنین و دوست داشتنی من فوت شده بود .
آخه چطور ممکنه ؟ هنوزم باورم نمیشه ، یعنی من دیگه عمو رو نمی بینم ؟ دیگه محبتش رو نخواهم داشت ؟ دیگه صدای قشنگشو نمی شنوم ، صدای خنده های همیشگیش چی ؟ خدایا چقدر دنیا می تونه ظالم باشه ؟ عمو بهروز عزیزترین فامیل من بود ، منو خیلی دوست داشت ، همه می دونستن که چقدر به من محبت داره چرا باید به این زودی از دنیا بره حتی عمرش قد نداد که عروسی یکی از بچه هاشو ببینه . آخه چرا خدا جونم ، کاش منم از حکمتت با خبر بودم تا تحملش راحت تر بشه . دیدن گریه و شیون همسرت و بچه هات بیشتر دلمون رو آزرده می کرد. پریسات نوجوونه و براش سخته بدون پدر این دوران رو بگذرونه ، کی دعای خیر برای سارات بگه و روونه خونه بختش کنه . جای پدر عروس خیلی خالیه عمو .خیلی بابا برای دختر یعنی قهرمان ، یعنی پشت و پناه ، یعنی قوت قلب اونم بابایی مثله شما که اونقدر مهربون بودی و مدام قربون صدقه شون می رفتی . عموی قشنگم چجوری غم دوریت رو تحمل کنیم ، دلم برات تنگ شده کاش اونقدر خوش رو و مهربون نبودی ، کاش زود بزود به ما سر نمی زدی که حالا نبودت اینقدر احساس بشه . اگه قبل از تدفین روی ماهتو نمی دیدم دلم آروم نمیشد چقدر آروم و راحت خوابیده بودی . امام حسین پشت و پناهت باشه ، خوابت تعبیر شد و روز عاشورا رفتی . از خدا می خوام که بیامرزدت و مورد رحمت لا یتناهیش واقع بشی . از شما دوست عزیزی که این مطلب رو خوندی هم تقاضا می کنم فاتحه ای نثار روحش کنی .
شنبه 11 آذر 1391 :: 02:05 :: نويسنده : مامان
|