|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری پسر من ، عزیز من هدیه آسمونی من ، امید منی برای امیدوار بودن به زندگی چقدر شیرینتر شدی و ما رو شاد می کنی قبل از داشتن تو چقدر زندگیم بی روح بوده ، در واقع داشتم ادای زندگی کردن رو در میاوردم این تعارف نیست ، عین واقعیته ، امیدوارم همیشه روح زندگی من باقی بمونی نور چشمم. خاطرات سیزده ماهگی رو به طور خلاصه برات می نویسم . چون الان اصلا حضور ذهن ندارم و فکرم پریشونه . اگه الان بیدار بودی حتما حالم خوب بود و می تونستم بهتر بنویسم . پیشرفت گفتاریت بیشتر بود تو این ماه . بیشتر علاقه نشون دادی برای راه رفتن اصلا از کارت سر در نمیارم ، می تونی راه بری ، پاهات قوی و قرصه ، ولی دوست نداری. منم عجله ای ندارم و اصلا دوست ندارم مداخلات بی خود داشته باشم. تمرینت نمی دم ، چون عقیده دارم که زود راه رفتن و تلو تلو خوردن تو ابتدای راه احتمال داره ایجاد مشکل کنه در آینده دور برای ستون فقرات . دیر شروع کن ولی خوب شروع کن . کلا تا این لحظه شاید 5 ساعت تو روروئک گذاشتمت . امیدوارم همیشه تنت سالم و قرص باشه و قوی بنیه باشی عزیز مامان
شنبه 11 آذر 1391 :: 02:19 :: نويسنده : مامان
|