خاطرات پسری




یا رئوف

 

پسر قشنگه مامان

بلاخره اومدی تو بغلم

از اینکه خودت روز تولدت رو انتخاب کردیو خودت تصمیم گرفتی بدنیا بیای واقعا خوشحالم

چقدر از داشتنت شاد و ذوق زده ام

حیف هیچوقت مادر نمیشی که حال منو درک منی

عزیزه مامان

از نگاه کردنت سیر نمیشم

دوست دارم ساعت ها بغلت کنم و به چشمای قشنگت نگاه کنم و تحسینت کنم

چقدر برام عزیزی

چقدر برام دلچسب و دوست داشتنی هستی گلم

وقتی بوت میکنم مست میشم

بوی بهشت میدی پسرم بوی بهشت

احساس می کنم خدا قلبم رو از سینم بیرون کشیده و گذاشته تو دستام

آسب پذیر شدم ، خار به پات بره من میمیرم

خدایا بهم رحم کن و از جگر گوشم محافظت کن               "الهی آمین"

 




پنج‌شنبه 07 اردیبهشت 1391
:: 18:52 ::  نويسنده : مامان

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران