|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها خاطرات پسری یکی یدونه مامان بزرگتر شدی و توانمندتر به لطف خدا و رابطه ما هم قویتر و چون عملا نمیذاری من با لپ تاپ کار کنم نمی تونم خاطرات بیشتری برات ثبت کنم کارایی که یاد گرفتی عبارتند از : لی لی حوضک رو با دستای کوچولوت انجام میدی دستت رو به نشونه " کجاست؟" تکون میدی و وقتی وسیله ای رو می خوای همینطوری دستت رو تکون میدی و میگی " ایس " یعنی " نیست " * بازی " یزدانو بگیرینش " رو خیلی دوست داری و اغلب خودت شروع می کنی ; چند قدم میری بعد به ما نگاه می کنی و تند تر حرکت می کنی . این یعنی بیاین دنبال بازی . جملاتی که می فهمی معنی شون رو : بریم حموم آب بازی = با خوشحالی میری دم در حموم و در میزنی (هم خونه خودمون هم خونه مامانی اینا ) به به می خوری ؟ = اگه بخوای لبخند می زنی آبه می خوای ؟ = اگه بخوای لبحند میزنی و بیشتر مواقع خودت میگی " آگو " و بخش "گو" رو تو دماغی می گی وقتی 7 ماهت بود به آب می گفتی "oba" , ولی تو نه ماهگی گفتی آگو . بریم ؟ = دستاتو میگیری به سمتم تا بغلت کنم بریم جیزه = می فهمی یعنی خطر ، یکم هم دست نگه میداری از دست زدن به شئ داغ و خطرناک ولی شدت کنجکاوی غلبه می کنه و کار خودتو میکنی ( دستتو کردی تو حریره بادومت که یکم داغ بود هنوز، سریع با آب سرد دستت رو خنک کردم و چیزی نشد شکر خدا ) بیا لا لا کن = سریع خودتو می ندازی رو بالشت و چند ثانیه تظاهر می کنی که خوابی بیا قام قام بیب بیب = میای سراغ ماشینت و باهاش بازی می کنی. الو کو ؟ = سریع میری سراغه تلفنت . عاشقه بیرون رفنتی و به محضه اینکه در خونه باز میشی با ذوق و شوق خودتو به در می رسونی
چهارشنبه 29 شهریور 1391 :: 19:09 :: نويسنده : مامان
|