|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان خاطرات پسری یا منان پسرم شما الان 27 روز از عمرت میگذره تو این مدت سعی کردم برات مامان خوبی باشم 10 روز اول تولدت مامانی اومد خونمون و به شما و من و بابا رسید باباجونم دوریشو بخاطر شما تحمل می کرد و تقریبا هر روز بعد از نماز مامد دیدنه شما و مامانی واقعا ممنون و مدیون زحمات مامان گلم هستم و همینطور صبوری بابای مهربونم انشالله تنش سالمباشه و خداوند بهشون عمر باعزت بده که سایشون بالا سرم باشه الهی آمین و شکرت خیلی دوستت دارن بیش از حد تصور من خاله ها هم همینطور عزیزم و دایی و زن دایی هم تقریبا ه روز میومدن دیدنت پسرم دورت حلقه میزدن و قربون صدقت می رفتن من لذت میبرم و از اینکه دوستت دارن و دورو برت هستن خوشحالم دلبندم بخاطر شما خونه ما هم رفت و آمد به خودش دید قبلا خیلی کم به دیدن ما میومدن که مزاحم نباشن ولی الان دور و برم شلوع شده همه دوست دارن بیان خونم یا ما بریم خونشون حتی دو شبم به اصرار باباجون شب موندیم خونشون عشق می کنن باهات باباجون بغلت میکنه سرشو میذاره رو سینت قربون صدقت میره میگه گل منه عزیزه منه مامانی مدام داره میگه عسله جیگره قربونش برم و ... خوش بحالت چه مامانه حسودی !!!!! قربونت برم ، تو رو دوست داشته باشن و بهت محبت کنن انگار منو دوست داشتن و به من محبت کردن
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 03:34 :: نويسنده : yazdaan
|