خاطرات پسری




عزیز دل مامان متاسفانه وقت نمیشه لحظه به لحظه زندگیت رو برات ثبت کنم

اما به صورت خلاصه برات می نویسم وشاید بهتره که بگم برای خودم تا به یاد بیارم این روزای شیرین رو

روز به روز شیرینتر و دوست داشتنی تر میشی

ماشاله به هوش و ذکاوتت ، هر روز من بیشتر مطمئن میشم که باید مادر کاملی باشم تا تو حیف نشی عمرم.

از خدا می خوام بهم کمک کنه و از خدا می خوام ما رو همیشه زیر سایه لطف و مرحمتش جا بده .آمین

صبح ها که از خواب بیدار میشی خیلی خوش اخلاق و سر حالی و من خوابالو و عنق از اینکه چرا یکم بیشتر

نمی خوابی !

تا کسی وسیله ای رو ازت می گیره یا لپتو می کشه یا هرچی که ناراحتت کنه ، سریع بغض می کنی و می گی

" ماما "

خیلی قشنگ می گی اگه پیشت باشم که بهم نگاه می کنی و می گی

این موقع هاست که من احساس مادر بودن می کنم ، الهی فدای شکایت کردنت بشم من مامانی

 




دوشنبه 12 تیر 1391
:: 01:19 ::  نويسنده : مامان

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران