|
درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید موضوعات آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان خاطرات پسری هو المحبوب پسرم سیده و امسال اولین عیدشه باباجون برات مهر سفارش داد اصلا به فکر من و بابایی نرسیده بود کاره جالبی بود بابایی هم برات پول نو آورد مامانی هم زرشک پلو با مرغ برات درست کرد و آوردن خونه ما و به افتخار سید کوچولو دوره هم جمع شدیم بعد هم شما با دستای کوچولوت عیدی دادی به همه هشت نفری دورت جمع شده بودن و با یه عشقی بهت نگاه می کردن من و بابایی هم به اونا نگاه می کردیم که چقدر دوستت دارن ازشون فیلم گرفتم ببینی قبل از شام هم رفتیم خونه بابابزرگینا همگی چون اونا هم سیدن بعدهم عمه اینا اومدن قرار بود بیان بالا دیدنت و ازت عیدی بگیرن اما نیومدن اینطور شد که عیدی بابابزرگ و مادرجون و عمو ها و عمه ها موند دستمون سید کوچولوی من امید وارم مایه افتخار جد بزرگوارت باشی سید مسئولیتش در قباله رفتاراش سنگینتر از بقیه است دوست ندارم از اون دست سید هایی باشی که توقع دارن همه در برابرشون کرنش کنن و فقط بخاطر اولاد پیغمبر بودن از دیگران توقع احترام مضاعف داشته باشن دوست دارم رفتارت طوری باشه که همه بخاطر رفتار زیبات و وقارو متانتت بهت احترام بذارن و بگن این پسر واقعا اولاد پیغمبره ایشاله عزیزترین بنده خدا تورو در این راه کمک کنه از اینکه مادرت هستم هم خوشحالم و هم نگران
سهشنبه 12 اردیبهشت 1391 :: 04:29 :: نويسنده : yazdaan
|