درباره وبلاگ به وبلاگ پسرم خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان خاطرات پسری عیدت مبارک پسرم ایشاله همیشه دعای جدت پشت و پناهت باشه عزیزم . به مناسبت عید بابا جون اینا رو دعوت کردیم و یه شام چرب و چیلی دور هم خوردیم بابا بزرگینا هم جشن عروسی دعوت بودن برای همین نتونستن بیان. خوش گذشت ، مخصوصا با شیرینکاری فسقلی مجلس . ده روز پیش تولدت بود . و چون خسته بودی عکس خوبی هم نتونستیم باهات بگیریم، برای همین من تزئینات رو جمع نکردم که عید پسرم شادتر برگذار بشه . ولی زهی خیال باطل که بازم بعد از دو تا عکس شروع کردی به بی قراری و من مطمئن شدم که از عکس گرفتن بدت میاد . نمکدون رو هم می خواستی ، دادن دستت که سرت گرم بشه تا تو عکس چهره ات خندون بشه. به خاله گفتم بگیر ازش می شکندش ، سابقه داشته ، فنجونمم شکسته قبلا اما کی می تونست ازت بگیره ، خلاصه تو همین گیر و دار خوشحالی کردی و نمکدون ها رو کوبیدی به هم و ... خاله الی هم مدام داشت عکس می گرفت تا شاید از بین عکس ها یکی دوتاش خوب از آب دربیاد. ببین چه عکسایی شده ، به به
بومممممممممممممم نمکدونهای سرویس چینی مامان رو به همین راحتی شکستی فدای سرت ، من ترسیدم که نکنه آسیبی بهت برسه که خدا رو شکر چیزی نشد با بغض بهم نگاه کردی که بزنی زیر گریه ، گفتم اشکال نداره مامان ، مامانی اینا هم حواستو پرت کردن که گریه نکنی بغل باباجون بودی و حسابی نمک بارون شد بعد عمو علیرضا بغلت کرد و منم خورده های چینی رو جمع کردم و بابا هم جاروبرقی کشید من فدای چهره آروم و مغمومت برم همه زندگیم فدات
فکر نمی کردیم بتونی چینی با این ضخامت رو بشکنی اینم خاطره یا یاد موندنی دومین عید سید کوچولم .
نظرات شما عزیزان: صفورا مامان آوا
![]() ساعت9:00---15 مرداد 1392
هههههههههه چه بامزه شکسته و عکس هم گرفتید
![]() ![]() ![]() ![]() سه شنبه 23 آبان 1391برچسب:, :: 2:10 :: نويسنده : مامان
![]() ![]() |